گل پسرم گل پسرم ، تا این لحظه: 12 سال و 25 روز سن داره
ازدواج منو بابایی ازدواج منو بابایی ، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

متولد ماهِ مــــهر...

16هفته و 6روز

1393/2/15 11:53
نویسنده : مامان سعیده
392 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااام عزیز دردونه ی منبوس

خوبی مامان؟

خوش میگذره؟

ببخشید که اینبار هم تاخیر داشتم و نزدیک به 3هفته برات ننوشتمعینک

به من میگن یه مامان تنبل سکوت

مامانی وقتی پای سیستم میشینم سرم و چشمام خیلی دردمیگیره به همین خاطر کمتر میام.

خوب بریم برات تعریف کنم تو این چندوقت چه خبر بوده!

چندروزیه که شدیدا درگیر عفونت شدم و این خیلی نگرانم کرده چندین بار هم دکتر رفتم و دارو خوردم

حتی یه شب بیمارستان هم رفتیم چون احتمال این بود که بستریم کنن ولی نکردن

اگه اشتباه نکنم سوم اردیبشهت بود که رفتم پیش آقای دکتر و گفتم که عفونت دارم و بیمارستان

بهم گفته که احتمالا کیسه آبت هم پاره شده,دکتر برای اطمینان بیشتر سونو انجام داد

خدارو هزاران بار شکر حالت خوب بود و نکون میخوردی دستت رو هم تکون میدادی و به قول دکتر

بای بای میکردیمحبت

دکتر گفت که مایع دور جنین  خوبه و کوچولوت داره به خوبی شنا میکنه نگران نباش

اینارو میگفت و بی اختیار اشکای من از گوشه ی چشمام سر میخورد

بابارحیم هم داشت میدیدت و کلی ذوق کرده بود

برای 10اردیبهشت از یه خانم دکتر وقت گرفته بودم تا ازین به بعد پیش اون برم

با مامان جون رفتیم و تشکیل پرونده داد و با گوشی صدای تاپ تاپ قلب کوچولوتو شنید و

گفت ضربان قلبش عالیهبوس

وزنم هم 69 و نیم یود اگه اشتباه نکنم

روی تخت دراز کشیدم و اندازه ی شکمم رو گرفت و گفت من از اندازه ی شکمت راضی نیستم

تغذیه ت خوب نیست, تو هفته ی 16 اندازه ی شکم باید بزرگتر باشه!!

به دکتر گفتم که خیلی تعریقم زیاد شده ! گفت که طبیعیه و مطمئنا این تابستون بدترین تابستونِ عمرت خواهد بود!!!!!!!!!هیپنوتیزم

منم تو دلم گفتم: فدای سرِ این فرشته ی کوچولو که تو وجودمه,تحمل میکنمزیبا

خلاصه برامون آزمایش غربالگری مرحله 2 نوشت که همون روز انجام دادیم و 245تومن شد!

برای سونو ی سلامت جنین هم گفت بهتره که دوهفته ی دیگه بری که دقیق تره.

دیگه جونم برات بگه که,آزمایش تیروئیدم رو هم گرفتم خداروشکر نرمال بود ولی میخوام برم پیش دکتر غدد تا تحت نظر باشم

جمعه تولد مژگان(دخترِخاله جون)بود و همه خونه مامان جون بودیم

راستی نفسم, امسال اولین سالی بود که روزِ تولد حضرت زهرا, هم تبریک روز زن رو شنیدم هم تبریک روز مــــادر! اینم به یمن قدمهای خوشگلِ توئه عشق منبوس

ایشالا سال دیگه تو بغلم هستی و مااااااااااااااااااااااااااااااااچ بارونت میکنمبغل

انشالله.

...

این چندوقت که بازهم به استراحت رو آوردم, اکثر مواقع پایین هستم(خونه ی مادرِ بابا)

بنده ی خدا همه ی زحمتهای ما افتاده روی دوشش,تو این سه ماهی که در حال استراحتم هرروز خودش برامون غذا درست کرده .ایشالا  جبران کنیم

چندوقتیه که پدر بزرگ و مادر بزرگ پدریِ بابارحیم اینجا هستن(پایین).

ما به پدر بزرگ میگیم "گبا"(مخفف "گت بابا" یعنی پدربزرگ). گبا خیلی هوامونو داره

مدام بهم میگه مواظب خودت باش؛ آروم بلند شو؛ چیزای سنگین بلند نکن, از پله بالا پایین نرو و....راضی

خلاصه اینکه کلی حواسش بهمون هست.چندروز پیش مامانم رو دیده بود و کلی از من پیشش تعریف کرده بودعینک

ما اینیم دیگه! زیبا

اینو بگم و دیگه برم,

آخرای فروردین نامزدیِ پسرعمه ی بابا بود(حسین),این اولین جشنی بود که شرکت کردی خوشگلمبوس

ایشالا همه ی زندگیت پر از شادی و جشن باشه عزیزِ مادرمحبت

دوسِت دارم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

هستی مامی
16 اردیبهشت 93 11:09
سلام مامان سعیده گل خوشحالم که اومدی و وبلاگت رو آپ کردی خیلی نگرانت بودم اره برای ما ها این تابستون بدترین تابستونه...ولی شیرین ترین هم هست مواظب خودت و نی نی گلت باش خدانگهدارت عزیزم
مامان سعیده
پاسخ
سلام گلم ممنونم انشالله شماهم بسلامتی زایمان کنی قربونت یا علی
فریده مامان آیهان کوچولو
17 اردیبهشت 93 19:03
الان بهتری؟عفونتت بهتر شده؟ ویارت تموم شده؟ خیلی مراقب خودت و دردونه باش. چی فکر کردی ما نیومده دوسش داریم
مامان سعیده
پاسخ
خداروشکر عزیزم رو به بهبودی هستم قربونت برم شما همیشه لطف داری خواهری